و...........................

اینجا هر روز صبح زنی با رنج گیسوهایش را شانه میزند وبه دلخوشی هایش درآینه پوزخند.

 

اینجا  زنی در حال تیر باران است!

تو از دغدغه هایت به کسی نگو که تیر هارا نشانه ی قلبت می کنند که تا کمر راست کنی در قعر گور باید چشم بازکنی. عشق را همراه با گل سرخی که بتو داد ع درون قلب پوسیده ات پنهان کن وهیهات که چیزی بگویی که تیر بارانت...

صبح که میشود ، زن روی گریه های دیشب اش وپریشب اش، سرپوش می گذارد وبا لبخندی ماسیده به صبحانه ی فکر میکند که با رنج خورده میشود. با جارو میرود سراغ همه ی نداشته های نداشته اش ، تا بروبد شان. فکر میکند ، هیچ وقت کسی شعری نخواند که زن از ته دل عشق را مزه کند وحتی به قدر نفسی به زیباییش دل خوش کند.

زیبایی صداییست که در پشت تیرباران خفه میشود وزن جسدش را از کنار سرو دهکده به دنبال میکشد با دامنی بلند که چند گل سرخ رویش حک شده است و درون گوری میخزد تا تنهاییش را به قصه بکشد باخودش.

پنجره را باز میکنی با دستهای که از سرما می میرند وبه خودت فکر میکنی که در پای سرو دهکده در گور شده ای وهیی قصه میکنی به خودت وخاک چشمهای آبگونه ات را پر کرده است وخاک در دستهایت به تمنا نشسته است. دستهایی که باید عشق را به تمنا می نشست وگرمی یک عمر را تجربه میکرد.

تیر باران صبح قریه بیادت میاید، پنجره را می بندی ولبخندت تلخ میشود روی چهره ات وبه گوری می اندیشی که هر روز برایت دهن باز می کند.

فکر میکنی که آرامش را هیچگاه روی بالش ات حس نکردی که بالش پر بود از صدای دلگریه های خودت وپر بود از صدای گور کندن کسی، برای تنها کردنت.

/ 1 نظر / 19 بازدید
هانیه

دانی که چرا مهر جبین خاک حسین است؟ چون قبله ی دل پیکر صد چاک حسین است دانی که چرا چوب شود قسمت آتش؟ بی حرمتیش بر لب و دندان حسین است دانی که چرا آب فراتست گل آلود؟ شرمنده زلعل لب عطشان حسین است دانی که چرا کعبه ی حق گشته سیه پوش یعنی که خدا هم عزادار حسین است . . .