برای ....

تو را چه می شود ای لاله دل زخمی من!

که اینگونه پنجره ها را به هم می بافی

ای که شکسته آینه ها در برابرت

ای عشق از تو شرمگین

اندکی مجالم بده تا با تو بگویم

من هم لاله آن خاکم که تراست

هر چند فاصله ها .......

آری میان من و تو فاصله هاست

من دیر کرده ام می دانم

من همیشه "دیر"ام می شده است

و تو می دانی این گناه من نبود

آه...که "گاهی چقدر زود دیر می شود"

اما تو می دانی 

"از تو قصه ها خواهم راند غم نان اگر بگذارد"

از تو شعر ها خواهم ساخت اسارت "نام"اگر برهاند

 بگذار این پنجره ها باز بمانند

این احساس پژمرده هم هوایی تازه کند

اینگونه پنجره ها را بر هم مکوب

من دلم می لرزد.

/ 0 نظر / 8 بازدید