روزی را که جهان باز ایستاد...

روزی را که جهان باز ایستاد...

چه خوابی دیدم آن شب

دیوانه ام من خواب دید

روزی را که جهان باز ایستاد

روزی که هیچ کس از خانه بیرون نرفت

کارمند به سر کار نرفت

چون معلوم بود

رئیس به سر کار نمی رود

پاسبان با گشت نرفت

چون معلوم بود

دزد هم به سر کار نمی رود

دزد به دزدی نرفت

چون نمی دانست

پول دزدی را به چه کس باید خرج کند

هیچ ناقوسی در کلیسا ننواخت

چون معلوم بود

مؤمنی به کلیسا نمی رود

مؤمنی در کلیسا نماز نخواند

چون معلوم بود

که کشیشی به کلیسا نمی رود

دانشجو به کلاس نرفت

چون معلوم بود

که استاد به سر کار نمیرود

چون دیگر

چیزی نداشت تا به دیگران بیاموزد.

چه خوابی دادم آن شب

دیوانه ام من خواب دیدم

روزی را که جهان باز ایستاد...

 

استاد به دانشگاه نرفت

/ 0 نظر / 20 بازدید