شعر

    (کفش)

 

به دیدارت که آمدم

 

دلواپس کفشهایم بودم

 

که پشت در مانده بودند

 

و حالا که رفته ام

 

نگران قلبم هستم

 

که پیش تو

 

جا مانده است

\\\\\\\\\\\\

 

چند ردیف سیم برق

 

برای پرستوها

 

چند چنار برای گنجشک ها

 

تماشای آدم هایی که

 

ساز خودشان را می زنند

 

آسمانی گاه صاف و گاه اخمو

 

وبارانی که گاه شاد و گاه دلگیرت می کند

 

دریچه ای برای دیدن ماه ی

 

که با لباس شب

 

در آسمان شهر می خرامد

 

دیدن صدای هواپیما

 

و شاد شدن

 

از شکفتن گلهای همسایه

 

چقدر دنیا کوچک می شد

اگر اتاقک من

 

پنجره نداشت

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
پریسا

اینقدر ذوق کردم که اومدی بهم سرزدی که نگو. بدو بیا که مطلب جدید گذاشتم.منتظرتم