باید عاشق شد و رفت

بادها در گذرند

               باید عاشق شد و
خواند:

باید اندیشه کنان پنجره را بست و نشست

پشت دیوار کسی می گذرد

می خواند:

باید عاشق شد و رفت چه بیابانهایی در پیش است!

رهگذر خسته به شب می نگرد

می گوید:

          چه
بیابانهایی ! باید رفت

باید از کوچه گریخت

پشت این پنجره ها مردانی می میرند

و زنانی دیگر

به حکایتها دل می سپرند

پشت دیوار کسی دریافراری بیدار

به زنان می نگریست:

چه زنانی که در آرامش رود،

باد را می نوشند!

و برای تو برای تو و باد-

آبهایی دیگر در گذر است.

باید این ساعت اندیشه کنان می گویم

رفت و از ساعت دیواری ، پرسید و شنید

و شد و ساعت دیواری و ماه

به تو اندیشه کنان می گویند:

باید عاشق شد و ماند

باید این پنجره را بست و نشست!

پشت دیوار کسی می گذرد،

می خواند:

باید عاشق شد و رفت

بادها در گذرند

/ 0 نظر / 21 بازدید